|
قلب شیشه ای تقدیم به همه ی عاشقان دنیا
| ||
|
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 19:43 ] [ ]
[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 19:38 ] [ ]
دیروز کمی دلتنگی برده بودم بازار تا بفروشم می گفتند این چیزها دیگر خریداری ندارد...!! همه چیز ارزان شده است...!! دل ربودن ارزان...دل شکستن ارزان... دروغ از همه ارزانتر...!! می دانی قیمت عشق چقدر کم شده است؟؟! و چه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان...!!! برگشتم در اتاق کوچکم روبه پنجره نشسته بودم و به این فکر می کردم که با دلتنگی هایم چه کنم...؟ ناگهان صدایم کرد . . . هانی بود عروسکم را می گویم [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 19:30 ] [ ]
سال نو مبارک
امیدوارم سال خوبی برای همه باشه [ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 10:12 ] [ ]
زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گلهای سرخ دنیا متنفر باشیم فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گلسرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است؟ زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر آرزو کردن و رویا دیدن را از یاد ببریم و جرات زندگی بهتر داشتن را لب تاقچه به فراموشی بسپاریم فقط به این خاطر که در گذشته یک یا چند تا از آرزوهایمان اجابت نشدند. زندگی را نخواهیم فهمید اگرعزیزی را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد. زندگی را نخواهیم فهمید اگر دیگر درس و مشق را رها کنیم و به سراغ کتاب نرویم فقط چون در یک آزمون نمره خوبی به دست نیاوردیم و نتوانستیم یک سال قبول شویم. زندگی را نخواهیم فهمید اگر دست از تلاش و کوشش برداریم فقط به این دلیل که یک بار در زندگی سماجت و پیگیری ما بینتیجه ماند. زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه دستهایی را که برای دوستی به سمت ما دراز میشوند، پس بزنیم فقط به این دلیل که یک روز، یک دوست غافل به ما خیانت کرد و از اعتماد ما سوءاستفاده کرد. زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر فقط چون یکبار در عشق شکست خوردیم دیگر جرات عاشق شدن را از دست بدهیم و از دلبستن بهراسیم. زندگی را نخواهیم فهمید اگر همه شانسها و فرصتهای طلایی همین الان را نادیده بگیریم فقط به این خاطر که در یک یا چند تا از فرصتها موفق نبودهایم. فراموش نکنیم که بسیاری اوقات در زندگی وقتی به در بستهای میرسیم و یکصد کلید در دستمان است، هرگز نباید انتظار داشته باشیم که کلید در بسته همان کلید اول باشد. شاید مجبور باشیم صبر کنیم و همه صد کلید را امتحان کنیم تا یکی از آنها در را باز کند. گاهی اوقات کلید صدم کلیدی است که در را باز میکند و شرط رسیدن به این کلید امتحان کردن نود و نه کلید دیگر است. یادمان باشد که زندگی را هرگز نخواهیم فهمید اگر کلید صدم را امتحان نکنیم فقط به این خاطر که نود و نه کلید قبلی جواب ندادند. از روی همین زمین خوردنها و دوباره بلندشدنهاست که معنای زندگی فهمیده میشود و ما با تواناییها و قدرتهای درون خود بیشتر آشنا میشویم. زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم. [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 11:58 ] [ ]
[ یکشنبه سوم بهمن 1389 ] [ 9:20 ] [ ]
زيرِ تيرِ چراغ هاي كوچه مون داشتم قدم ميزدم و ميرفتم ، برفاي ريز وكوچكي داشت از آسمون ميباريد. هيچكس توي كوچه نبود. فقط من بودم و تنهاييم. برفا اينقدر سفيد و قشنگ بودنند كه من فكر ميكردم فرشته هستند. دستم رو از جيبم بيرون اوردم و زير آسمون گرفتم ، يه برف كوچلو اومد و كف دستم نشست. خوب كه نگاش كردم ديدم يه فرشته ي نازه ،با بدنِ برهنه كه دستش رو گذاشته زير سرش و خوابيده. يكدفه ديدم يه تكوني خورد و با يه خميازه بلند شد و بالهاي كوچولوش رو تكون داد و از روي دستم بلند شد. پرواز كرد و اومد جلوي چشمام ، واي خدايِ من، چقدر نازه. موهاي فِرفري و طلايي رنگش ، صورت گرد و تپلش دلم رو حسابي برد. تو دلم گفتم تو چقدر زيبايي. كاش منم مثل تو بودم. فرشته خنديدو مثل يه پروانه دور سرم چرخيد. اصلا نفهميدم چي شد ، كه خودمو ميون زمين و آسمون ديدم ، وقتي فرشته كوچولو اومدكنارم بيشتر تعجب كردم و گفتم تو چطور اينقدر بزرگ شدي؟ فرشته كوچولو بازم خنديد و گفت: من بزرگ نشدم ، شما كوچولو شدي! اون بازم خنديد و چرخيد. وقتي به دستُ پاهام و بالهايي كه روي ِشونه هام به سرعت تكون ميخوردن نگاه كردم ديدم شدم ، شبيه اون. آره منم فرشته شده بودم، يه فرشته كوچولويِ دوست داشتني. اون شب من و فرشته كوچولو دستاي همديگه رو گرفتيم و پرواز كرديم ، دورِ نورِ تيرِ چراغِ تو كوچه چرخيديم و خنديدم روي گل سرخ توي پارك خوابيديم و به آسمون نگاه كرديم كه دسته دسته ، فرشته هاي كوچولو به زمين مي اومدن. با پروانه ها و شپره ها قايم باشك بازي كرديم. خُلاصه تا تونستيم فقط خنديديم و بازي كرديم. نزديكاي سپيده ي صبح بود كه ديدم فرشته كوچولو خيلي ناراحته. رفتم پيشش و گفتم چي شده؟ چرا ناراحتي؟ يه قطره اشك مثل يه الماس درخشان از چشمش افتاد و گفت: فقط رفتنِ ، من بايد برم. و بعد فرشته كوچولو مثل بقيه دوستاش روي زمين برف شد. و اشك منم بي اختيار از چشمام سرازير شد و گريه كردم ، اونقدر گريه كردم كه صداي مادرم رو از دور شنيدم كه ميگفت: بلند شو مگه نميخواي بِري مدرسه؟ [ جمعه بیست و چهارم دی 1389 ] [ 20:3 ] [ ]
[ جمعه بیست و چهارم دی 1389 ] [ 19:51 ] [ ]
[ جمعه هفدهم دی 1389 ] [ 0:7 ] [ ]
آخر يه روز دق ميكنم فقط به خاطر تو دنيا رو عاشق ميكنم فقط به خاطر تو شب به بيابون مي زنم فقط به خاطر تو رو دست مجنون مي زنم فقط به خاطر تو تو نمي خواي بياي پيشم فقط به خاطر من من ولي سرزنش مي شم فقط به خاطر تو عشق تو پنهون ميكني فقط به خاطر من من دلم و خون مي كنم فقط به خاطر تو از دور تماشا ميكني فقط به خاطر من من دل و رسوا ميكنم فقط به خاطر تو از خوبيات كم ميكني فقط به خاطر من رشته رو محكم مي كنم فقط به خاطر تو تو خودت رو گم ميكني فقط به خاطر من من خودم رو گم ميكنم فقط به خاطر تو شعله رو خاموش ميكني فقط به خاطر من شب رو فراموش ميكنم فقط به خاطر تو تو خنده هات غم ميزني فقط به خاطر من دنيا رو بر هم ميزنم فقط به خاطر تو يه روز مي شم بي آبرو فقط به خاطر تو قربوني يه جست و جو فقط به خاطر تو تو ام يه روز مي ري سفر فقط به خاطر من خيره مي شن چشام به در فقط به خاطر تو به من تو ميگي ديوونه فقط به خاطر من جملت به يادم مي مونه فقط به خاطر تو تو من و بيرون ميكني فقط به خاطر من قلبم رو ويرون ميكنم فقط به خاطر تو ميگي از سنگ دلت فقط به خاطر من يه عمره كه تنگه دلم فقط به خاطر تو تو گفتي عاشقي بسه فقط به خاطر من دنيا واسم يه قفسه فقط به خاطر تو مي ري سراغ زندگيت فقط به خاطر من من مي سوزم تو تشنگيت فقط به خاطر تو تو ميگي عشق يه عادته فقط به خاطر من دلم پر شكايته فقط به خاطر تو ميگيري از من فاصله فقط به خاطر من دست ميكشن از هر گله فقط به خاطر تو توميگي از اينجا برو فقط به خاطر من رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو رد ميشي از مقابلم فقط به خاطر من مونده سر قرار دلم فقط به خاطر تو ناز ميكني براي من قفط به خاطر من من ميشينم به پاي تو فقط به خاطر تو نيستي كنار پنجره فقط به خاطر من دل نمي تونه بگذره فقط به خاطر تو تو من رو يادت نمياد فقط به خاطر من دلم كسي رو نمي خواد فقط به خاطر تو مي گذري از گذشته ها فقط به خاطر من مي رم توي نوشته ها فقط به خاطر تو تو منو تنها مي ذاري فقط به خاطر من من خودم رو جا ميذارم فقط به خاطر تو دل رو گذاشتي بي جواب فقط به خاطر من يه عمر ميكشم عذاب فقط به خاطر تو دلت شكسته مي دونم فقط به خاطر من منم يه خسته مي دوني فقط به خاطر تو آخر ازم جدا شدي فقط به خاطر من من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو [ چهارشنبه هشتم دی 1389 ] [ 14:4 ] [ ]
|
||